پارت دویست و هشتاد و یک :

آخرین بازسازی باشگاه، رنگ کردن تابلوی قبل بود و نصب اسم جدیدش. سفارش داده بود تابلویی با بک‌لایت بسازند و تویش لامپ‌های LED قرار دهند. وقتی تابلو را سر در باشگاه نصب کردند، قلبش از تماشای آن مانند لامپ‌های تویش خاموش و روشن می‌شد و اسم الیسا را توی مغزش تکرار می‌کرد:
"کلوپ ورزشی بانوان الیسا."
موبایلش را درآورد و عکسی از تابلو گرفت. قصد داشت برای الیسا بفرستد و سر به سرش بگذارد:

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمینا

    0

    حالا لاکی رو میخوای چیکار باز با گرشا به مشکل میخوری نمیذاره بیاری تو خونه.پسره اینجا داره خودشو میکشه بعد تو غصه چیو داری🥲🥲

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    قابل توجه کسانی که حیوان خانگی دوست دارن😂

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    این الیسارو من خیلی دوست دارم خفش کنم بی احساسو

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    😂😂😂🥰🥰🥰

    ۱ سال پیش
کپی شد!