پرونده ی ناتمام به قلم الهه محمدی
پارت دویست و هشتاد و دوم :
-الو!
صدای بیحال الیسا با پیغامش همخوانی نداشت:
-ساعت خواب نیست اینقدر شل و ولی.
-سیستم تنم ریخته بهم. چیه اینقد خوشاخلاقی؟
فهمید منظورش چیست. اما به رویش نیاورد. برخلاف زمانِ پیش او بودنش که حسابی هوایش را داشت. دلش میگفت الیسا دارد برایش ناز میکند. اما حرصی بود ازش و نخرید دلبریاش را:
-لاکی گازت گرفته پنچر شدی؟
-یوخ بابا. عین آدما اهل گاز گرفتن نیست.
لح

لطفا صبر کنید...

م
1خوبه شوخی بوده،دیگه داشتم میرفتم خودم خفش کنم ،گرشا که نمیتونه