پارت دویست و هشتاد :






-امیدوارم سوغات این رفتن، کوله‌باری از تجربه بشه‌.
شماره‌ی پرواز که اعلام شد، دل دلوین ریخت. نگاهی عمیق به گرشا انداخت:
-ریش چقد بهت میاد. اما بزن! جوون‌تر می‌شی.
لبخند نرمی زد:
-زنا مواردی رو بهت گوشزد می‌کنن که برای خودت اهمیت نداره.
-آینه‌ام بهت نگفت بدون ریش خواستنی‌تری؟
-جذابیت آدما تو اصالت‌شونه.
-برای من ظاهر همیشه مهمتر بود. شای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    چقدر غم انگیز کاش هیچوقت عشق یک طرفه بوجود نمیاومد

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    واقعا

    ۱ سال پیش
  • آمینا

    1

    چقدر ناراحت شدم برای دلوین.چقدر گرشا خوبه واقعا

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    همینطوره

    ۱ سال پیش
کپی شد!