پارت دویست و هفتاد و نهم :

با اینکه همچنان ترس از کرونا در وجود مردم بود، اما با تکمیل دُز اول واکسن، تقریبا ۸۰ درصد مردم ماسک را حذف کرده بودند. خسته شده بودند. رسیدن فصل گرما هم کلافه‌شان می‌کرد. انگار گرما بیشتر از هر تابستانِ دیگری بود. هنوز ماه تیر نیامده، هرمِ داغش آمد. شاید به خاطر رفت و آمدی که اضافه بر کارش شده بود. بازسازی باشگاه و حواشی‌اش!
خُرد و خسته از کارهای زیاد اداره، سمت باشگاه که می‌رفت انگا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    دلم برای دلوین سوخت،الیسا خوش شانس بوده دل گرشاروبدست آورده

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    هر کدوم مشکلات خودشون رو داشتند

    ۱ سال پیش
  • آمینا

    1

    هووها همو ندیدن ولی معلومه سرگرشا خون راه مینداختن .قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری ازبس که جواهره گرشا

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۱ سال پیش
کپی شد!