پرونده ی ناتمام به قلم الهه محمدی
پارت دویست و هفتاد و پنجم :
-تو چه(که) کار خودتو میکنی. مثل آدات میجی(میگی) چشم اما راهی که میدونی میری.
-برات سرشکستگی داشتیم تا حالا؟
دستش را از روی شانهی گرشا برداشت و به زانوی خودش گذاشت:
-منو چسبوندی به حرف، نماز یادم رفت بخونم. امشب با شام خوردمش.
ایران که رفت، فهمید خیلی بهش برخورده است. آیشن نیز برای یک دور دیگر چای ریختن، بلند شد و لیوانها را جمع کرد. گلنسا نیز برای رفتن! داخل اتاق
لطفا صبر کنید...

م
0ایران بخاطر گرشا باید کوتاه بیاد هر چند در مورد الیسا حق داره به نظرم