پارت دویست و هفتاد و پنجم :

-تو چه(که) کار خودتو می‌کنی. مثل آدات می‌جی(می‌گی) چشم اما راهی که می‌دونی می‌ری.
-برات سرشکستگی داشتیم تا حالا؟
دستش را از روی شانه‌ی گرشا برداشت و به زانوی خودش گذاشت:
-منو چسبوندی به حرف، نماز یادم رفت بخونم. امشب با شام خوردمش.
ایران که رفت، فهمید خیلی بهش برخورده است. آیشن نیز برای یک دور دیگر چای ریختن، بلند شد و لیوان‌ها را جمع کرد. گل‌نسا نیز برای رفتن! داخل اتاق

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    ایران بخاطر گرشا باید کوتاه بیاد هر چند در مورد الیسا حق داره به نظرم

    ۱ سال پیش
  • آمینا

    0

    راضی کردن ایران چه سخته🥲🥲

    ۱ سال پیش
کپی شد!