پارت دویست و هفتاد و چهارم :

-نمی‌خواد بجید(بگید) من بچه‌مو نمی‌شناسم. خودم زاییدمش می‌دونم چیه. از اینچه(اینکه) هیچوقت فکر زندجی(زندگی) خودش نبود و دیگران ازش سواستفاده کردن ناراحتم. وقتی که واسه همونام نردبون ترگی(ترقی) شد و ازش بالا رفتن. حالا نشسته خودشو مگصر(مقصر) می‌بینه.
متوجه‌ی منظور ایران شدند. دوباره تیرش را سمت الیسا گرفته بود. مادرش را نگاه کرد و گفت:
-امشب دور هم نشستیم تا هم پرونده‌ی عروسِ صور

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    با اینکه از الیسا خوشم نمیاد اما گرشا حق داره برای زندگیش تصمیم بگیره ،خانواده هم باید به انتخاب و تصمیمش احترام بزارن

    ۱ سال پیش
  • آمینا

    0

    خدا به داد الیسا برسه

    ۱ سال پیش
کپی شد!