پارت دویست و هفتاد و سوم :

-شاید اون خانمم مأمور بوده.
همه نگاهش کردند و جواب خواستند. گرشا که سرش را بالا انداخت، دامون ادامه داد:
-دایی تو این مدت کم کارای عجیب نکرده. مثل همیشه نگفته واسه چی، اما من و سمیه هم توی پرونده‌اش دخیل بودیم‌. چون اون شرکتم صوری بود.
گرشا در جواب دامون گفت:
-زیاد ریز نشو تو ماجرا. فقط بدون همه‌اش به خاطر روند یه کارِ اداری بود. واسه اینکه تو تهران بیکار نباشی و بتونی با سمی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    دیگه ایران بانو خودت کوتاه بیا هرچی به گرشا بگی با یه ایران طرفی

    ۱ سال پیش
  • آمینا

    0

    الان ایران میخواد بگه چرا از الیسا دفاع کردی😅😅

    ۱ سال پیش
کپی شد!