پرونده ی ناتمام به قلم الهه محمدی
پارت دویست و هفتاد و سوم :
-شاید اون خانمم مأمور بوده.
همه نگاهش کردند و جواب خواستند. گرشا که سرش را بالا انداخت، دامون ادامه داد:
-دایی تو این مدت کم کارای عجیب نکرده. مثل همیشه نگفته واسه چی، اما من و سمیه هم توی پروندهاش دخیل بودیم. چون اون شرکتم صوری بود.
گرشا در جواب دامون گفت:
-زیاد ریز نشو تو ماجرا. فقط بدون همهاش به خاطر روند یه کارِ اداری بود. واسه اینکه تو تهران بیکار نباشی و بتونی با سمی
لطفا صبر کنید...

م
0دیگه ایران بانو خودت کوتاه بیا هرچی به گرشا بگی با یه ایران طرفی