پارت دویست و هفتاد و دوم :

وارد سالن پذیرایی که شدند، همگی به احترام گل‌نسا ایستادند. جوان‌ترها جلو رفتند و شروع به احوالپرسی کردند. آدا و ایران که قدم جلو گذاشتند، زن چادرش را سفت‌تر کرد و سمت‌شان رفت. ایران چارقد گل‌گلی‌اش را دور دهان جابه‌جا کرد و گفت:
-(خوش گلیبسن.)خوش اومدی.
زن سری جنباند:
-(موزاحیم اولدوم.)
-مزاحم شدم‌.
ایران اخمی بین ابروهایش انداخت و مبلی را نشان داد:
-بویروز. (بفرما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمینا

    0

    خونت حلال گرشا😅😅😅

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    خدا نکنه😁

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    بالاخره داستان این ازدواج سوری رو لو داد گرشا ، فقط یاشار تعجب کرد وچیزی متوجه نشده بود انگار

    ۱ سال پیش
کپی شد!