دادگاه مردگان به قلم سهیلا عبدی
پارت بیست و نهم :
الکساندر پشت میز تحریر اتاق کارش نشسته و سرش را روی میز گذاشته بود. مدام اتفاقاتی را که در ذهن اریکا دیده را مرور کرد. او با توجه به حرفهای اریکا و اظهارات ساموئل به این نتیجه رسیده بود که او فقط یک مظنون است و معلوم نیست که واقعاً قاتل باشد. در این افکار پرسه زد که در اتاق زده شد. در به آرامی باز شده و اریکا با قیافهای نگران داخل آمد. الکس کماکان سرش روی میز بود که اریکا گفت:
_ ببخشید
لطفا صبر کنید...
