پارت صد و بیست و دوم :

آویز تند به سمت مادرش رفت، دستش رو گرفت و بعد یه چشم غره توپ به من، زن عمو رو به سمت مبل برد. روی مبل نشوندش و به ستایش که کنار در وایساده بود و می خندید نگاه کرد.
بشکنی زد و حواس اون که بهش جلب شد، اشاره ای به آشپزخونه کرد.
- برو شربت درست کن بیار!
ستایش به آشپزخونه رفت و تا در یخچال رو باز کرد، صدای زنگ در اومد. در یخچال رو یکم بست، یه نگاه به من کرد و یه نگاه به در و گفت: کیه؟
شونه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میگ میگ

    19

    شخصیت دانیال مثه شخصیت ساتیار تو رمان مگسه

    ۵ سال پیش
  • مری

    1

    باهات موافقم👌👌✔

    ۵ سال پیش
  • اوا

    3

    تا اینجای رمان که عالیع👌😍 ولی یه نمه زیادی بلند نشد حس میکنم از هیجانش داره کم میشه دیگه ادم رغبتی نداره بخواد بره بخونه اگه یه ذره هیجانش بیشتر بشع وزودتر به صحنه های عاشقانه برسه که عالیییی میشه

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    15

    خدایا چی میشه ویانا مغرور بشه همه بال بال بزنن برا اینکه باهاش حرف بزنن سر سنگین شه برع خارج کار کنه داداش و باباش بخان باهاش حرف بزنن این محل نده پسر مغروره مث بقیه رمانا شه🥺

    ۵ سال پیش
  • کیانا

    2

    😂😂😂😂😂این خیلی فانتزی میشه که

    ۵ سال پیش
  • تانیا

    1

    دقیقا

    ۵ سال پیش
  • ایسان

    1

    اینجوری مث بقیه رمانا میشه تکراری به نظر من اینجوری خوبه فقط رابطه اویز و ویانا یکم بشه رمان یکم خییالیه

    ۵ سال پیش
  • ی آدم بیکار

    4

    وای تروخدا به جای او دوتا جلبک(فریاد. سوفیا)عکس مهیار و ستایش رو بزارین💜💙💛💛

    ۵ سال پیش
  • هانیه

    8

    وای فقط اونجاش ک مامان اویز با دستش مث قاقو چیگار میکنه بعد میگه تیکه تیکش میکنم😂بچه ها عکس کامل همشون توی چنل ویانا نیوز توی *** هس برید عضو شین توی کلیپ همشونو نشون داده

    ۵ سال پیش
  • ترنم

    3

    چطوری باید رفت داخل *** نگاه کرد🤔

    ۵ سال پیش
  • N

    1

    لینک چنل در همین قسمت نوشته شده روش بزنین وارد کانال *** ویانا نیوز میشه

    ۵ سال پیش
  • M

    3

    رمان عالی هستش

    ۵ سال پیش
  • hichkas

    6

    آویزون بدبخت:| ینی بخدا این عمه کوکب اگه دم دستم بود قطعا شیش تا کف گرگی میزدم تو دهن خودش و دخترش و هشت به اون آویز ***:| همچنان دنی عشقمهههه

    ۵ سال پیش
  • منو نگیشناسی که

    4

    دیگه مسخره شده رمان هرچی منتظر شدم معلوم نشد قسمت عاشقانش پارتارو الکی کش میدین حوصلم سر رفت من که دیگه ادامه نمیدم شورشو در اوردید با کمال عذر خواهی و خسته نباشید خانم آبدار

    ۵ سال پیش
  • هستی

    17

    مثل همیشه عالی ولی اگه اویز و عمه کوکب دم دستم بود میکشتمشون میگه بیشتر اومده برا کار آفرین آویز عنتر بیشعور یه روز کارت به ویانا میوفته که اونوقت باز مسخره کن سارا خانم بگو😏😏😏😏😏😏😏😈😈😈😈😈

    ۵ سال پیش
  • Sayna

    2

    کارش گیر میشه! ولی اون موقع چقد بدبخته ک کارش ب ویانا اسکل میافته آخه ویانا چ کار مفیدی در طول روز یا هفته یا شایدم سال انجام میده😐

    ۵ سال پیش
  • آوا

    10

    لطفا عکس مهیار رو بزارید🙏🏻خواهش میکنم🙏🏻تروخدا🙏🏻من خیلی منتظر عکس مهیار بودم و هستم🥺💔

    ۵ سال پیش
  • منم دیگه ای بابا

    8

    خخخ من اخر از خنده سکته میکنم🤪 فقط اونجاش ک ویانانگاش به قابلمه بود میگفت خونسردیتو حفظ کن😂😂😂😂👏👏🤣 و اینکه اگ قرار بود ویانا با مهیار مزدوج شه عکسش بود خخ🤣🤣

    ۵ سال پیش
  • زلزله

    11

    مامان آویز خیلی باحاله😂ولی این آویز خیلی رو اعصابمه😑نمیدونم چطور بعد از اون همه شکست عشقی و جریان سوفیا هنوز زن میخواد😂😂عمه کوکبم نمیدونم چرا اینقدر با ویانا مشکل داره😂🤨

    ۵ سال پیش
  • ..

    8

    میترسه به جای سارا، ویانا رو بگیره آویز برای همین باهاش بده 😐

    ۵ سال پیش
  • سایه

    11

    آویزِ اسکل😐💔

    ۵ سال پیش
  • اوا

    10

    من اخرش میدونم اویز به .....خوردن میفته همینطور که ویانا گفت بالاخره ماهیت واقعی سارا و عمه کوکب مشخص میشه اون موقع قیافش دیدنیه🤣🤣🤣🤣🤣😂😂

    ۵ سال پیش
  • فاطوش

    5

    رمانتون عالیه خانم ابدار😊 بچه ها میشه بگید میترا کیه ؟ به کل یادم رفته😅

    ۵ سال پیش
  • اوا

    7

    عزیزم میترا خواهر دانیلو مهیاره

    ۵ سال پیش
  • 6

    میترا خواهر مهیاره

    ۵ سال پیش
کپی شد!