پارت بیست و پنجم :

ـ میشه بپرسم حال این روزاتون چطوره؟ اینکه... اینکه دخترتون دیگه نیست و خب دامادتون... اصلاً حال خوبی نداره. راستش خواستم بدونم... دیدن دامادتون بدون دخترتون.... چه حسیه؟
گنگ نگاهم کرد. من‌من کنان توضیح دادم.
ـ راستش روز خاکسپاری دخترتون شمارو دیدم . امروز... امروز سر بی‌قراری راهم به این اطراف کشیده شد. دلم گرفته بود و بی‌مقصد اومدم و اومدم و به اینجا رسیدم. نمیدونم چرا اینجا بهم آرا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رزا

    0

    من آخرش نفهمیدم ناز گل چی کار کرده در مورد فضای مجازی که به خاطرش حلالیت طلب می کنه؟

    ۳ سال پیش
  • رویا یزدانپور | نویسنده رمان

    خودش گفته بود که میچرخیده و توی چت و اینطور چیزا میرفته.

    ۳ سال پیش
  • رویا یزدانپور | نویسنده رمان

    در قسمتای بعدی بیشتر مشخص میشه عزیزم💛

    ۳ سال پیش
  • نسترن

    0

    غم انگیز بود نویسنده جان

    ۳ سال پیش
  • رویا یزدانپور | نویسنده رمان

    بله واقعا غم انگیزه و صد البته خودم هم همیشه این درد رو وقتی مینوشتم احساسش میکردم. خودم خلق کردم ولی خودم هم متاثر بودم از خلق این لحظات. ممنونم که خوندین و امیدوارم که خوشتون اومده باشه💛

    ۳ سال پیش
  • ایلما

    1

    عالییی همیشه همین طوری چندپارت میزارین خیلی خوبه

    ۳ سال پیش
  • رویا یزدانپور | نویسنده رمان

    عزیزم تمام سعیم اینه که خواننده راضی باشه😍

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    عالیه ابنکه برای پایان روزچندپارتگذاشتیدواشکموت باعلی درآمد

    ۳ سال پیش
  • رویا یزدانپور | نویسنده رمان

    عزیزممممم واقعا متاسفم که اشک ریخیتین😔😔😔خودمم موقع نوشتنش کم گریه نکردم راستش رو بخواین😔

    ۳ سال پیش
کپی شد!