پارت شصت و سوم :

اما از نوع مکالمه‌شان می‌توانست بفهمد شبیه بگومگوست:
-دیونه شدی؟ به تو چه ربطی داره؟ داداشت خودش عاقله می‌تونه واسه زندگیش تصمیم بگیره.
نگاهی از گوشه‌ی چشم به ثمانه انداخت و شانه‌اش را از دست او بیرون کشید‌. در حال درست کردن کتش، آب دهانش را مقابل الیسا روی زمین انداخت:
(-الله سنن کشمسین کی باعث عذاب بیزیم عزیزیمیز اولدون.)
-خدا ازت نگذره که باعث آزار بهترین ما شدی.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمینا

    0

    خیلی بدی سر بزنگاه تموم کردی

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ببخشید دیگه. ته خط بود😆

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.