پارت شصت و دوم :

وارد حیاط که شد، یک ماشین توی حیاط بود. فهمید یاشار هنوز نرفته است. به سمت چپش نگاهی انداخت و سمت زیرزمین رفت. با دیدن اثاثیه‌ای که آن‌جا انبار شده بود، یک لحظه پشیمان شد از آمدن. وسایلش را هم پیدا می‌کرد بیرون کشیدنش سخت بود با وجود آن‌همه اثاث که سر راه قرار داشت. با این‌حال برنگشت. جلو رفت! بدون آن‌ها نمی‌توانست به تمریناتِ حرفه‌ای‌اش برسد.
درِ اتاقی که دستگاه‌ها و وسایل ورزشی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمینا

    0

    این روزها روزهای حرص خوردن منه فقط

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    قول میدم دلت آروم می‌گیره. 🥰

    ۲ سال پیش
کپی شد!