پرونده ی ناتمام به قلم الهه محمدی
پارت پنجاه و نهم :
-آدم سر زندگیش قمار میکنه؟
هر چه گرشا میخواست آرام و با منطق پیش ببرد، الیسا نمیتوانست بگذرد:
-من عاشق این رشته بودم. که بگم چیزی از مردا کم ندارم. که ثابت کنم هیچی ممنوع نیس واسه زنِ ایرانی.
کفر گرشا درآمد و سرش تشر زد:
-مسوول همهی این قانونای نانوشته و از نظر تو غلط، منم؟
جواب توپ و تشر گرشا را کوبنده داد:
-نه، توام مثل من یه شهروند سادهای و البته بله قربا
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

الهه محمدی | نویسنده رمان
باید در جایگاه آدمها بود. به نظر من باید تا انتها از الیسا خوند.
۵ ماه پیشاکبری
0داستانتون بسیار جذاب وپر کشش وباقلمی زیبا نوشته شده وتقریبا به تمام عوامل خانوادگی وعاطفی....پرداخته. قلمتون همیشه سبز.نگارشتون حرف نداره.
۲ سال پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
خیلی ممنونم از محبتتون. خدا رو شکر که مورد پسندتون بوده. 🌹🌹❤️❤️
۲ سال پیشآمینا
0چه الیساییه.چقدر رو داره واقعا.ای گرشای عاشق که این زن تورو خوب بلده
۲ سال پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
دخترم خانومه.😌😊😍😄
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Mohad76
0هرچی بیشتر از الیسا میخونم از بی منطقیش بدم میاد به گرشا میگه تو عاشق شغلت بودی بخاطرش بامن نیومدی ولی کار خودشو نمیگه که بخاطر ورزش گرشا رو نادیده گرفت بود عشق خودش هم به ورزشش بیشتر از گرشا بود