پارت پنجاه و هفتم :

از خیلی وقت پیش روی کاناپه نمی‌خوابید. دقیقا وقتی الیسا به ارمنستان رفت و از آن‌جا به بعد زد به دلش! چه دردی کشید. چقدر به خودش پیچید. چه حرف‌هایی روی دلش ماند و چه عذاب‌هایی که به خاطر بودن اسم آن زن در شناسنامه‌اش کشید. روزی هزاران بار با خودش می‌گفت "کاش متارکه می‌کردی و می‌رفتی!" خبر نداشت الیسا او را نگه داشته برای روز مبادایش!
کمرش روی کاناپه خشک شد و دردِ دمبلیچه‌اش بر آن افز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمینا

    2

    چرا گرشا تکلیف خودشو با دلش روشن نمیکنه، نمیگم کار الیسا درسته چون غیرت و اعتماد گرشا رو بازی گرفته ولی اگه الیسا رو میخواد اینقدر جفتشونو حرص نره اگرم نمیخواد طلاق بده.آخ من چقدر حرص میخورم🤬🤬

    ۳ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    عزیزم کم حرص بده خودتو😁😁❤️❤️❤️⚘️⚘️⚘️👋👋👋

    ۲ سال پیش
  • سایه

    0

    جیخخخخخ حرص ندههههه

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ای جانم. عزیزم🥰🥰🥰

    ۲ سال پیش
کپی شد!