پارت پانزده :


نگاهم را از گلاره گرفتم و گردنم را سمت بیاره چرخاندم. همه‌ی چند روز گذشته به این سوال فکر کرده بودم و هر بار به جسمی رسیده بودم که باید از وسط جدایش می‌کردی تا هویتش را از میان یک روح بیرون بکشی. چه باید می‌گفتم؟ چه داشتم که بگویم؟ هیچ‌وقت بیاره و هانی‌گرمله را جدا از هم نخوانده بودم. نسب تاته به عراق می‌رسید، به ماما و بیاره و حالا همین نسب، تاته را میان دو راهی سرنوشت قرار داده بو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ایلما

    00

    زیبا🥰

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.