پاناسیا به قلم عاطفه امیرانی
پارت یازده :
****************************
بالاخره توانستند آن شمع لعنت شده را در حد دو ثانیه روشن نگه دارند، تا الینارز فوتش کند. با فوتِ او، پدرش با خنده ای از ته، دل دست زد.
الینارز نگاهش کرد و گلویش از بغض لرزید. برای آن خنده های زیبایی که خیلی کمیاب بودند!
در آن لحظه دلش میخواست زمان توقف کند تا برای همیشه، خنده های پدرش در تمام شب بپیچد!
اما خنده ی او تمام شد و صدایش زد!
-تولدت مبارک د
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
سمیه محمدی
2ای جااااننننن سنروم فلورانستو عشقس
۲ سال پیشگل نرگس
1چه جالب من از همون پارت اول اسمای شخصیتای اصلی مونو زدم آبادیش تا ارتباط قشنگشونو بهتر حس کنم ولی الینارز و الناز معنی کرد(کسی که افتخار خانوادس:) و حس میکنم درسته چون حس میکنم پدرش انتخاب کرده🤓🤗
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
الینارز اسمیه که خودم ساختمش. و میخواستم که ایرانی آمریکایی باشه
۳ سال پیشمب
1وایب خوبی میده🍓
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
امیدوارم دوسش داشته باشی🥲🧡🌱
۳ سال پیشآزاده دریکوندی
2حیان چه عاشقانه هایی بلده! سندروم فلورانس.... به به!
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
حیّان حقیقتا خیلی احساسیه
۳ سال پیشمریم علیزاده
1این حیان کیه همون مرده که همش میاد کافه؟
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
یکم دیگه بری جلوتر متوجه میشی :)
۳ سال پیشاسرا
0حیان مگه اسم مسیحی بیشترنیست مردکافه اسمش حیان وخوب بخش ای اراوتموم شد
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
نه گلم حیان اسم مسیحی نیست. عربیه و به معنی زنده و احیا کننده
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

طاهره
0سلام عزیزم برات خیلی جالب شده و کنجکاوتر شدم