پارت نوزده :


ﻋﻤﺎﺩ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺴـﺖ ﻋﺸـﻖﺷـﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻳﻦﭼﻨﻴﻦ ﻧﺎﺩﻳﺪﻩ ﺑﮕﻴﺮﺩ؟!
ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﻓﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ ﮐﻪ ﻋﻤﺎﺩ ﮔﻔﺖ:

_ ﺑﺴـﻪ ﺩﻳﮕﻪ! ﺗﻤﻮﻣﺶ ﮐﻦ! ﺍﺻـﻼ ﺑﺮﻳﻢ ﺑﻬﺘﺮﻩ، ﺻـﺒﺢ ﺷـﺪﻩ ﺩﻳﮕﻪ.
ﻣﯽﺭﻡ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺗﺮﺧﻴﺼﺘﻮ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻡ ﺑﺮﻳﻢ ﺧﻮﻧﻪ. ﻣﻨﻢ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺭﻡ،
ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯽﺭﻡ ﺩﻧﺒـﺎﻝ ﭘـﺎﺳـــﭙﻮﺭﺗﻢ. ﺧـﺪﺍﺭﻭﺷـــﮑﺮ ﻣﯽﺭﻡ ﺍﺯ ﺍï

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ایلما

    3

    عزیزم چه گناهی دارن این دوتا😢

    ۳ سال پیش
  • مبینا طاهری طیب | نویسنده رمان

    ❤️

    ۳ سال پیش
  • مبینا طاهری طیب | نویسنده رمان

    ❤️

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️