پارت نوزده :

بعد از شستن دست و صورتم با آب سرد، که کمی حالم جا آمد کنارشان رفتم که صدای پر از شک مادرش در گوشم نشست اما خودم را به نشنیدن زدم.

ـ حالا من میگم یه بوهایی داره این ماجرا و این دختر شما باور نکنین. این دختر الکی دم عروسی اینا برنگشته.

با ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.