پارت هجده :

قبل از انجام هرکاری دستان مهسا پشت گردنم قفل شد و بوسه‌ای ریز روی لبم نشاند. برای اولین بار لذتی از بوسه-اش عایدم نشد چرا که سراسر استرس بودم به خاطر آن دفترِ رها شده روی مبل. لبخندی نصفه‌نیمه تحویل چشمان خندان مهسا دادم و به بهانه‌ی آمدن پدر و مادرش، دستانش را از دور گردنم باز کردم اما تنها دلیلش برای رسیدن به مخملی قرمز و برداشتنش بود. با باز شدن دستانش، پدر و مادرش هم وارد شدند. از فشا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ایلما

    0

    ممنون ازاینکه نظر میپرسین وبراتون مهمه.🥰تعدادپارت بیشترم بشه عالی ترمیشه 😜قلمت ماندگار خیلی رمانت و دوسدارم

    ۳ سال پیش
  • رویا یزدانپور | نویسنده رمان

    ممنون از شما مهربونم😍 تمام سعیم رو میکنم اما متاسفانه امتحانات دارن شروع میشن و وقتم خیلیییی کم‌شده. ولی بازم تمام سعیم رو میکنم که خللی وارد نشه توی پست گذاشتن

    ۳ سال پیش
  • ایلما

    0

    خیلی خوبه که پارت هارو باهم میزارین اینجوری توخماری نمیمونه آدم بیشترم باشه چه بهتر😁.ممنون واقعا😍رمان قشنگیه دوسدارم ببینم چی میشه تکلیف نازگل ویاشار

    ۳ سال پیش
  • رویا یزدانپور | نویسنده رمان

    عزیزم خوشحالم که شما هم راضی هستین😍🥺

    ۳ سال پیش
  • ایلما

    0

    چقدر فضولی این مامان مهسا البته حسود جای مادر ودختر عوض شده

    ۳ سال پیش
  • رویا یزدانپور | نویسنده رمان

    🤭🤭🤭🤭

    ۳ سال پیش
  • Aa

    0

    یلدای شما هم مبارک ممنون از قلم زیبات🙏👏⚘⚘⚘

    ۳ سال پیش
کپی شد!