پارت صد و چهارده :

- من شوهر نمی‌کنم.
چینی به بینی‌ش داد.
- بخوای هم کسی نمی‌گیرتت!
ایشی گفتم و سرم رو توی گوشی بردم.
عمو آویز هنوز نیومده بود و همه منتظرشون بودیم.
بالاخره بیست دقیقه بعد اومدن.
باهاشون سلام و احوال پرسی کردیم که عمو آویز تا به مامان رسید اون تیکه از موهاش که بیرون بود رو کشید.
- چطوری فرفری؟
مامان چشم غره‌ای رفت.
- خوبم رخت آویز!
مامان قشنگ می‌دونست با چی کفر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • طیبه

    1

    پارت گذاری ها اینجوریه که وقتی میری پارت جدید بخونی باید یکم از قبلیارو هم بخونی تا داستان یادت بیاد و بدونی چی به چیه😊

    ۳ سال پیش
کپی شد!