پارت هجده :

وحید خیلی جدی پشت میز نشسته بود و آرام و شمرده بعد از لقمه های فروبَرنده‌اش در مورد افتتاح کارخانه‌ی جدید و پیشنهاد شراکت یکی از کارخانه‌های معروف لبنیات
می‌گفت. جمشید هم مابین صحبت‌های او و حمید و دانیال، نظری ارائه داد. وصال از پوف آرام برادرش پی به بی‌حوصلگی‌اش برد. از صحبت مدام آنها درباره‌ی کار و کارخانه و شراکت به تنگ آمده بود. از همین رو با پرسش از شیما، مسیر صحبت آنان را

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    1

    من عاشق رمانای خانواده محورم❤

    ۲ سال پیش
  • همتا

    1

    ای دامیار حسوذ

    ۲ سال پیش
  • لی‌لی

    1

    عشق فقط حامی

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    2

    چه ازخود راضی دامیار طفک وصال چ سختی میکشه

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️