پارت ده :

ناراحت از کار نیهان بدون آن‌که متوجه ریتم آهنگ باشم، پاهایم جلو عقب می‌شد که ناگهان با رو کردن برگ آخر نقشه‌اش و جدا شدن از حلقه‌ی رقص غافلگیری‌اش را کامل کرد. ناباور صدایش زدم.
- نیهان!!!
- بر‌می‌گردم.
به فاصله‌ی خالی بین خودم و سیروان نگاه کردم. بین جدا شدن از حلقه و ماندن مردد بودم که با حرکت دسته به جلو کشیده شدم. فاصله‌ام با سیروان تقریبا به صفر رسید، نگاه بهت‌زده‌ام ر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ایلما

    0

    چقدرپررو این سیروان😍😂

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️