قاب عکس کهنه به قلم آرزو رضایی انارستانی
پارت بیست و پنجم :
طوبا
باورم نمیشد عزت الله خان دست روی من بلند کرده است. من از کوچکی توسری و کتک زیاد خورده بودم اما این کشیده تلخی دیگری داشت.
من گناهی نداشتم. خودش پای مرا به این زندگی کشانده بود. این همه وقت رفتار و آزارهای نازخاتون را تحمل کرده بودم. حالا هم که در مقابل فحش دادنش به آقایم عصبانی شدم جزایم کتک بود.
دلم داشت میترکید. توی اتاق هق هق میکردم و عزت الله نیامد پیشم. بعد از مدتی
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
سیتا
0چقدر طوبا باید سختی بکشه به خاطر کاری که هیچ دخالتی توش نداشته هیییییی دنیایی نامرد
۳ سال پیشهاناخانوم
0سلام آرزوخانم چرا پارت قبلی وی آی پی هست این رمان عالیه لطفاً رایگان بمونه❤
۳ سال پیش
آرزو رضایی انارستانی | نویسنده رمان
با سکه میتونید بخونید عزیزم. نیازی به عضویت نیست.
۳ سال پیشهاناخانوم
0ممنون عزیزم متاسفانه *** ندارم بازنمیکنه🌹
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ایلما
0دلم ریش شدواسه طوبا وسط قوم عجوج مجوج گیرافتاده😂