پارت چهل :

آراس با فکری درگیر از زانا دور شد.
به او که پشت کرد و کمی راه رفت، زیر لب زمزمه کرد: نمی‌تونم بهش پر و بال ندم.
لبخندش پررنگ‌تر شد.
- یه‌ک نیگای چاوه ڕه‌شه‌کانی به‌سه بۆ شێت کردنم.«یه نگاه از چشمای سیاهش بسه برای دیوونه کردنم.»
سوار ماشین شد و به راننده گفت تا او را به عمارت ببرد.
تمام طول راه داشت به حرف‌های زانا فکر می‌کرد.
تصویر دلنیا با لبخند شیرینش مقابل چشم‌Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    آخی ببین چه ذوقی کرد آخه اونطور که باید مهر و محبت بینشون نبود

    ۴ ماه پیش
  • ماه بانو

    0

    امیدوارم اوین هم مثل دلی بزرگ بشه :)

    ۹ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    کاش🥲

    ۹ ماه پیش
  • ب

    1

    فوق العاده زیبا جذاب عشقی

    ۱ سال پیش
  • ایلما

    1

    اوین محبت ندیده ببین چ ذوقی کرد

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️