پارت نوزده :

تنها مشکل مادرم من بودم، دوست داشت مرا با لباس عروس ببیند و من چه‌قدر از این لباس بیزار بودم. لباس عروس برای همه‌ی مادران نماد خوشبختی بود و من دیگر حتی نمی‌خواستم خوشبخت باشم.
من دیگر معنای خوشبختی را گم کرده بودم، باید کسی بار دیگر خوشبختی را برایم توضیح می‌داد. کاش می‌توانستم برای مادرم همه‌چیز را بگویم، همه‌چیز؛ یعنی همه‌چیزی که درونم را می‌آزرد.
درباره‌ی بی‌وفایی ایÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ندا

    0

    عالی فقط چرای پارت خیلی دیر ادم داستانش یادش میره لطفا پارت زیادوطولانی مرسی

    ۳ سال پیش
  • معجزه شرقی | نویسنده رمان

    ممنونم از لطف و همراهی تون🌹🌹ان شاالله بتونم حتما...

    ۳ سال پیش
  • Aa

    0

    👌👏💐🙏

    ۳ سال پیش
  • معجزه شرقی | نویسنده رمان

    سپاس از همراهی تون🌹🌹

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    آیاموفق میشه یانه؟

    ۳ سال پیش
  • معجزه شرقی | نویسنده رمان

    ممنونم از همراهی تون🌹🌹

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️