پارت چهارده :

" بیست و هشتم اسفند یک هزار و...
وای خدایا خیلی خوشحالم که او در راه است و تا دقایقی دیگر می‌رسد، نمیداند پشت ِ پنجره کمین کرده‌ام. من باید اولین نفری باشم که او را می‌بیند. از او قولی گرفته‌ام، باید ببینم به آن عمل می‌کند یا نه.
خب می‌روم اما بازهم می‌آیم. دلم نیامد شوق ِ سه ماه دوری و علاوه بر آن اولین دیدار نامزدِ رسمی اما مخفی‌ام را ننویسم. نوشتم مخفی چرا که خانواده‌اش مخصوص

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ایلما

    0

    اینکه از هم جدا شدن شده یه معمابرام

    ۳ سال پیش
  • رویا یزدانپور | نویسنده رمان

    باید دید که چی پیش اومده برای هر دو

    ۳ سال پیش
  • ایلما

    0

    چقدر دوستداشتنی بودن این دوتا حیف🤩

    ۳ سال پیش
  • رویا یزدانپور | نویسنده رمان

    خیلییییییییی😭خیلی رابطه‌ها حیفه ولی خود اون ادما احساس نمیکنن و قدر نمیدونن

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    1

    ممنون ازاینکه چندپارت باهم گذاشنی

    ۳ سال پیش
  • رویا یزدانپور | نویسنده رمان

    خواهش میکنم عزیزم😍

    ۳ سال پیش
کپی شد!