من و یک دنیا دروغ به قلم آرزو شریفی
پارت سی و نهم :
وقتی با لباس فرم کارم وارد آشپزخانه شدم و به مادرم که داشت برای ناهار لوبیا خیس میکرد گفتم:
- با اجازتون من میرم شرکت ولی سعی میکنم زود برگردم...شمام استراحت کن
بعد گوش دادن به سفارش های زن عمو مبنی بر آرام رانندگی کردن، از خانه بیرون رفتم.
از خانه که بیرون رفتم و در را پشت سرم بستم از مخالفت نکردن مادرم تعجب کردم و سپس نفس راحتی کشیدم و وارد کابین آسانسور شدم.
رانندگی د

لطفا صبر کنید...

اسرا
0چون پیمان خیانت کرداونهم به مثل انجام دادگناه صدارچیه اصلانغمه صدرا دوست داره؟