سهمی از عشق به قلم راضیه نعمتی
پارت نود و نهم :
پس از اینکه صدای کف زدن کم کم قطع شد، ندا که از سکوت حورا جا خورده بود، ضربهای به بازویش زد و گفت:
ـ تو یدفعه چت شد؟ چرا انقدر تو خودت رفتی؟ از دیدن استاد خوشحال نشدی؟
حورا لبخند تصنعی زد و گفت:
ـ مگه میشه خوشحال نشده باشم؟
ندا متعجبانه پرسید:
ـ پس چرا اصلاً بهش نگاه نمیکنی و باهاش حرف نمیزنی؟
حورا سرش را بالا برد و برای اینکه خیال ندا را راحت کند نÚ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم 😍♥️
۲ سال پیشZarnaz
0واییییی چه اتفاق خفنیییی 😮هوراااااا بالاخره همه فهمیدند💃💃😍😍عالی بود مرسی راضیه جونم 💋❤️
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
بیچاره احمد این وسط قربانی شد تا ازدواج مرتضی و حورا لو بره 😍♥️
۲ سال پیشآمینا
0😅😅🥲🥲
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
😍😍😍
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

محیا.
0عالی.واقعا.رومان.خوبی.بود.