پارت صد و سی و دوم :

ـ من با اون خانواده همه چیز رو تموم کردم. حتی سهم اون زنم بهش دادم. بعد تو داری پنهانی با برادرش قرار می‌‌ذاری و حرف منو زمین می‌‌ندازی؟
ـ بابا گوش کن...
ـ نمی‌‌خوام چیزی بشنوم. یا نوید رو انتخاب می‌‌کنی یا من! فهمیدی؟
بغض بدی گلویم را گرفت و اشکهایم سرازیر شدند.
ـ انقدر برام سختش نکن. من به اندازه کافی به خاطر زندانی شدنت عذاب کشیدم. حالا اینطوری منو از خودت نرون. می‌‌دو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    0

    ممنون عالی دستت سلامت وقلمت طلا

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ❤

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️