پارت صد و سی و دوم :

ـ من با اون خانواده همه چیز رو تموم کردم. حتی سهم اون زنم بهش دادم. بعد تو داری پنهانی با برادرش قرار می‌‌ذاری و حرف منو زمین می‌‌ندازی؟
ـ بابا گوش کن...
ـ نمی‌‌خوام چیزی بشنوم. یا نوید رو انتخاب می‌‌کنی یا من! فهمیدی؟
بغض بدی گلویم را گرفت و اشکهایم سرازیر شدند.
ـ انقدر برام سختش نکن. من به اندازه کافی به خاطر زندانی شدنت عذاب کشیدم. حالا اینطوری منو از خودت نرون. می‌‌دو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    0

    ممنون عالی دستت سلامت وقلمت طلا

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!