آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت صد و سی و دوم :
ـ من با اون خانواده همه چیز رو تموم کردم. حتی سهم اون زنم بهش دادم. بعد تو داری پنهانی با برادرش قرار میذاری و حرف منو زمین میندازی؟
ـ بابا گوش کن...
ـ نمیخوام چیزی بشنوم. یا نوید رو انتخاب میکنی یا من! فهمیدی؟
بغض بدی گلویم را گرفت و اشکهایم سرازیر شدند.
ـ انقدر برام سختش نکن. من به اندازه کافی به خاطر زندانی شدنت عذاب کشیدم. حالا اینطوری منو از خودت نرون. میدو

لطفا صبر کنید...
آمنه
0ممنون عالی دستت سلامت وقلمت طلا