آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت صد و بیست و هفتم :
ـ الو...
ـ سلام بابا کجایی؟
ـ فعلاً نمیتونم صحبت کنم. بعداً بهت میگم.
و تماس را قطع کرد. رو به طناز و نوید که کنجکاو نگاهم میکردند گفتم:
ـ نمیتونست صحبت کنه.
***
طناز روی تخت اتاقم دراز کشیده و به خواب عمیقی فرو رفته بود و من و نوید در فضای نیمه تاریک پذیرایی روی مبلها مقابل هم نشسته بودیم.
ـ هر بار که میای و روز بعد میخوای بری دلم از غصه میخواد بت
لطفا صبر کنید...

اسرا
0🙏💞💋