پارت شانزده :

تازه از آراستن خود فارغ شده بود که صدای مادر و برادرش در خانه پیچید. لازم نبود گوش تیز کند. غرولند ونداد تا اتاقش می‌رسید. بیزاری‌اش از ریاضی در واوبه‌واو حرف‌هایش قابل لمس بود. وصال به حال و اوضاعش تأسف خورد. ترم قبل در سه درس تجدید شده بود. هرگز سَرخوردگی ونداد در آن روز را فراموش نمی‌کرد؛ همین‌طور نگاه و لحن شماتتگر پدرش و جمشید را. گویی ونداد به‌عمد در خواندن و پیشرفت کاهلی کرده با

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    1

    داستانای خانواده محور رو خیلی دوست دارم. میشه با تک تک شخصیتا زندگی کرد

    ۲ سال پیش
  • لی‌لی

    1

    ونداد اصلا اعصاب نداره🤣

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🤭

    ۲ سال پیش
  • همتا

    1

    یه هم تیمی دیگه وصال مشخص شد

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    👌😉

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    1

    عااااالی

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤😘

    ۲ سال پیش
  • مهسا

    1

    خوشم میاد که داستان تعادلش حفظه و خسته کننده نیست

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    متشکرم

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    2

    بنظر پسرخوبی میاد ونداد😜

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️