حافظه ی روشن آب به قلم رویا ملکی نسب
پارت شانزده :
تازه از آراستن خود فارغ شده بود که صدای مادر و برادرش در خانه پیچید. لازم نبود گوش تیز کند. غرولند ونداد تا اتاقش میرسید. بیزاریاش از ریاضی در واوبهواو حرفهایش قابل لمس بود. وصال به حال و اوضاعش تأسف خورد. ترم قبل در سه درس تجدید شده بود. هرگز سَرخوردگی ونداد در آن روز را فراموش نمیکرد؛ همینطور نگاه و لحن شماتتگر پدرش و جمشید را. گویی ونداد بهعمد در خواندن و پیشرفت کاهلی کرده با
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لیلی
1ونداد اصلا اعصاب نداره🤣
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
🤭
۲ سال پیشهمتا
1یه هم تیمی دیگه وصال مشخص شد
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
👌😉
۲ سال پیشزهرا
1عااااالی
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
❤😘
۲ سال پیشمهسا
1خوشم میاد که داستان تعادلش حفظه و خسته کننده نیست
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
متشکرم
۲ سال پیشایلما
2بنظر پسرخوبی میاد ونداد😜
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
1داستانای خانواده محور رو خیلی دوست دارم. میشه با تک تک شخصیتا زندگی کرد