پارت صد و نوزده :

دلم برای زن سوخت. دوباره به اتاق طناز برگشتم و رو به طناز که می‌‌پرسید، چی شده بود گفتم:
ـ یه خانومه تصادف کرده بود. شوهرش و بچه‌‌شم تو تصادف بودند.
ـ وای! اونا چی شدند؟
ـ حالشون خوب نیست.
ـ خدارو شکر من خودم تنها بودم وگرنه الان باید غصه اون کسایی‌‌ام که تو ماشینم بودند می‌‌خوردم.
ـ آره. اینطور تصادفا خیلی وحشتناکه!
چشمم به نوید افتاد که با سرعت از در داخل شد و م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    هدیه خیلی خودخواه که فکر میکنه چون توضیح داده همه چی سریع برگرده سر جای خودش انگارنه انگار بزارحداقل به اندازه اون مدتی که گم وگور بودی بگذره بعد طلبکارشو

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    ونویدآمپرسوزاند🙏💋💞

    ۲ سال پیش
کپی شد!