آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت صد و دوازده :
و دوباره مثل آن وقتها به هم نزدیک میشدیم اما افسوس که نوید این را نمیخواست و به من هم این اجازه را نمیداد. سکوت ماشین با صدای زنگ موبایل نوید شکسته شد.
ـ الو... سلام ترنم خانم...
خشمناک نگاهش کردم.
ـ بله همراه داره... ممنون از لطفتون... حال ندا چطوره؟... مرسی که مراقبشین... من شب میام بهش سر میزنم... خدا نگهدارتون.
تماس را که قطع کرد نتوانستم جلوی حسادتم را بگیرم و گفتم
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
زینب
1دلم برا نوید و هدیه میسوزه.عاسق شدن همیشه در عین قشنگی سخت ترین مسئله ی دنیاست
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
👌❤
۲ سال پیشاسرا
1هدیه رفتارش نسبت بانویدخیلی ناپخته ست بیشترشبیه دخترهانوجون🙏💋💞
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
طبیعی هست عکسالعمل هدیه. معمولا خانومها در چنین مواقعی دچار حسادت میشن❤
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م
0چه زودم بهش بر میخوره ،بیشتراز اینا باید تحمل کنه ،خیلی باید صبر داشته باشه