ققنوس در بند به قلم محدثه کمالی
پارت صد و نهم :
- خفه شو اشغال. من رو از این چیز ها نترسون که باکی ندارم و پتت رو میریزم روی دایره.
آنقدر عقب رفتم که پشتم به دیوار خورد، لعنتی!
- نگو اینجوری. ترسیدم...! خب جیغ بزن ببینم.
با چشمان گشاد نگاهش کردم. خودش را آرام به من چسباند. خواستم جیغ بکشم اما صدایم گم شده بود.
من همان زن مدعی هستم. همان زنی که معتقد بود احدی حق ورود به خط قرمز هایش را ندارد و نمیتواند روی اصول و قواعدم پای گذارد
لطفا صبر کنید...
