پارت نود و سوم :

- منم...!
از همان منم گفتن الیاس عیان گشت او بار ها به اینجا آمده.
در خانه باز شد و پدر مریم در دیدم قرار گرفت.
نگاهی به چهره الیاس انداخت و اغراق آمیز خوش‌آمد گفت و کنار رفت. هنوز قدم دوم را برنداشته بودم که خاله چادر به سر شوهرش را کنار زد و جلوی در را سد کرد.
- کجا؟ مگه نگفت دیگه نیاین؟ چی میخوای از جون دخت... سروناز!
به راستی که لحظه ای دلم برای خودمان سوخت. چقدر باید صدمه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    2

    رمان به جاهای جالبی رسیده دمت گرم نویسنده جان

    ۳ سال پیش
  • محدثه کمالی | نویسنده رمان

    عزیزی جانم❤️‍🔥

    ۳ سال پیش
کپی شد!