ققنوس در بند به قلم محدثه کمالی
پارت نود و سوم :
- منم...!
از همان منم گفتن الیاس عیان گشت او بار ها به اینجا آمده.
در خانه باز شد و پدر مریم در دیدم قرار گرفت.
نگاهی به چهره الیاس انداخت و اغراق آمیز خوشآمد گفت و کنار رفت. هنوز قدم دوم را برنداشته بودم که خاله چادر به سر شوهرش را کنار زد و جلوی در را سد کرد.
- کجا؟ مگه نگفت دیگه نیاین؟ چی میخوای از جون دخت... سروناز!
به راستی که لحظه ای دلم برای خودمان سوخت. چقدر باید صدمه

لطفا صبر کنید...

مریم گلی
2رمان به جاهای جالبی رسیده دمت گرم نویسنده جان