پاناسیا به قلم عاطفه امیرانی
پارت هشتم :
پنج.لعنت بهت!
- نبودی دیروز؟!
آسمان ظرفها را از سینی، داخل سینک گذاشت و به سارایی نگاه کرد که ظاهراً او را مخاطب قرار داده بود! و در حال چیدن ماگ های چوبی در جای مخصوص خودشان، در زیر کانتر بود.
- اولش که به خاطر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

زهرا
0من تازه این رمانو پیدا کردم و دارم میخونم چقدر حس های خوبی در این کتاب قرار داره از خوننش دارم لذت میبرم و ممنون از نویسنده عزیز و خوشی قلم