پارت صد و هفتم :

عشقی ارزش این همه عذاب را داشت؟! نگاهم را به سویش برگرداندم:
ـ خوبه که پشیمون شدی و به همه حقایق اعتراف کردی.
چند ضربه به در خورد و نگاهم به سمت در رفت. نوید در آستانه در ایستاده و داشت به ندا نگاه می‌‌کرد. ندا لبخند ضعیفی زد و گفت:
ـ حال طناز چطوره؟
نوید سکوت کرد. ندا دوباره اشک ریخت. نگاهش را از نوید متوجه من کرد و گفت:
ـ هردوتون منو ببخشین.
من و نوید هیچ نگفتیم. ندا ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    این خیلی بی انصافیه، رمان از ابتدا باید یا رایگان باشه یا حق عضویتی من اگه میدونستم وسط رمان اینجوری ضد حال میخورم اصلا نمیخوندم

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    خوانندگان رایگان می تونندچهارشنبه ها،پنج شنبه ها و جمعه ها بین ساعت یازده و ربع تا یازده و نیم شب یک پارت به صورت رایگان مطالعه کنند.

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    انتظار داره فورا ببخشه درحالی که چند بار بیخبر ولش کرده رفته،نوید حق داره اگه نبخشه ودیگه اعتماد نکنه

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    💔❤

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️