پارت نود و هفتم :

خندیدم و گفتم:
ـ نه اینطوری مزه‌‌ش بیشتره.
به چشمان شیطنت آمیزم نگاه کرد و سرش را تکان داد:
ـ امان از دست شما زنا که ما مردا رو با این کاراتون به کشتن می‌‌دین!
دستانم را برداشتم و گفتم:
ـ اگه کارت تموم شد بیا یه چایی خوشمزه با هم بخوریم.
ـ حرفای خصوصی دخترونتون تموم شد؟
ـ مگه حرفای خصوصی دخترا تمومی داره؟ گوشی طناز زنگ خورد و رفت.
ـ توام حوصلت سر رفت اومدی پیش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساحل

    0

    داستان جالب است

    ۲ سال پیش
  • ساحل

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    یعنی این طنازکجاطنازپارتهای اول کجا🙏بانو⚘💋

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    طناز مثل مادرش نیست. صاف و ساده‌ست و قلب پاکی داره💞

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️