پارت نود و چهارم :

صدای زنگ باعث شد از یادآوری خاطراتمان بیرون بیاییم. نگاه کنجکاو هر دویمان به سمت آیفون رفت و با دیدن طناز غافلگیر شدیم. نوید از جا برخاست و در حالی که سعی داشت خونسرد باشد، گفت:
ـ تو برو تو اتاق و درو قفل کن. من خودم یه جوری دست به سرش می‌‌کنم.
هراسان گفتم:
ـ یعنی می‌‌خوای بیاریش خونه؟
ـ نیارم؟! شاید کار مهمی داشته باشه.
صدای زنگ دست از سرمان بر نمی‌‌داشت. به سمت اتاق رÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • برازنده

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    حسرت با هم بودن و ما ماندیم و عشق در برنامه در حال پارتگذاری هستند. پارت گذاری بازگشت عاشقانه تموم شده و رایگانه. اگر هر سه رو خوندین منتظر باشین رمان جدیدم که فکر می کنم تا یک ماه و نیم دیگه آماده می

    ۲ سال پیش
  • Tamanna|تمنا

    0

    طناز خوشحال یا خشمگین مسئله این است!!!

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🥰🥰

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    الان ازدستشون ناراحت میشه که چرابهش نگفتن🙏😁💞

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    👌😍

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    ممنون خانم نعمتی ،خیلی خوب بود

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سپاس از لطفتون

    ۲ سال پیش
  • هاناخانوم

    0

    حالا اگه گذاشتن هدیه بدبخت یه روزآرامش داشته باشه

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️