آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت نود و دوم :
نوید روی صندلی زندان و مقابل پدرم نشسته و در حال خواستگاری من از پدرم بود.
ـ خیلی وقته که میخواستم از هدیه خانم خواستگاری کنم ولی موقعیتش پیش نمیاومد. خیلی دلم میخواست اینجا در موردش باهاتون حرف نزنم اما خودتون میدونید فعلاً بیرون اومدنتون ممکن نیست. هدیهام گفته باید با شما صحبت کنم.
پدرم نگاهی به من که بالا سر نوید ایستاده بودم و کمی خجالت زده، انداخت و نفهمیدم
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙂💞
۲ سال پیشآ
1واقعا خوشحالم کردین رایگان شد واقعا عالی بود ما آدم هر چقدر شجاعت داشته باشیم یک روزی کم میاریم خیلی خوب توصیف کردین که خدا همیشه هوای بنده هاش رو داره با آوردن عشق نوید در این رمان بیان کردین
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم. چهاشنبه، پنجشنبه و جمعه پارت رایگان داریم. برای همینه که نباید به زندگی کسی حسادت داشت چون نمیدونیم شخصی که از نظرمون خوشبخته چه مسائلی رو قبلا در زندگی گذرونده💞
۲ سال پیشاسرا
0پدرام بود؟۹🙏💞
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
نه حرف نوید بود. اشتباه زنگ زده شده بود.
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Tamanna
1در خماری پارت بعد به سر می بریم....🥹😂