پارت پنجاه و هفتم :

_ من بیشتر از جمع کردن ان و گوه نظام نیستم. سبزه رو تو بزار که ده روزه شوهرت ور دلت خوابیده و ناز و نوازشت می کنه.
نگاه ماه صنم عاقل اندر سفیه شد‌. ظرف سبزه را با احتیاط کنار حوض رها کرد و سمت اشرف چرخید.
_ چرا میخوای نشون بدی آدم بدی هستی هان؟
اشرف ابرو بالا انداخت. ماه صنم لبخند وسیع تری زد و در ادامه گفت:
_ نمیگم خوبی! چون حداقل به من یکی خیلی ستم کردی. ولی اینکه همیشه بد دهنی مÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    آخه جاویدرفتاردارماه صنم به جاویدراضی نیست به اشرف خوبی نیامده عالیه بانو

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️