پارت چهل و یک :

لبهای اشرف بهم جمع شد. عصبی دندانی بهم سابید و ناغافل دستش بالا رفت. نگاه ترسیده و متحیر ماه صنم حرکت دست او را دنبال کرد. آب دهانش را بلعید. اشرف زیر لب غرید:
_ بی پدر، چه زبونی واسه من در آورده.
ماه صنم پلک روی هم گذاشت. خودش را آماده ی سیلی اشرف کرده بود که جاوید از غیرِ غافل رسید و مچ دست اشرف را روی هوا متوقف کرد.
_ بی پدر خودتی! اینم شد مولود که هی بزنی تو‌سرش؟
مادر و پسر چشم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️