پارت سی و نهم :

جاوید گفته بود سرقفلی مطبخ به نام تو و ماه صنم مال من! معنی حرفش چه بود؟ از جان ماه صنم چه می خواست؟ بنا بود چه بلایی به سرش بیاورد که مثل برّه او را دنبال خودش می کشید؟
حمله ی افکار نگران کننده به قدری شدید بود که حس میکرد حجم سرش دو برابر شده و گردنش تاب این سنگینی را ندارد.
جاوید، ماه صنم را تا وسط اتاق مشترکشان با خودش کشید و رهایش کرد. دامن نخی و چین دار صنم زیر پایش گیر کرد و سکن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    10

    خوبی ماه صنم صیعف نبودش عالیه

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.