پارت سی و هشتم :

ترسی که از سر عقل می آمد. از سر چشم باز کردن و دقت در احوال آدمهای این خانه! طی یک هفته ی اخیر، چه چیز ها که ندیده و نشنیده بود. پنجه های ظریفش را لا به لای دانه های برنج رقصاند و متفکر نفسش را رها کرد. خانه ی نظام مانند صدای خوش دُهل بود. از دور به چشم قشنگ میامد و از نزدیک جهنمی بیش نبود.
_ به به! خورشید خانم؟! از پس ابر رخ نمودن علیا مخدره؟
صدای پر از تمسخر جاوید آمد و بعد از آن کوبیده ش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    00

    عالیه مریم خانم صنم باچه وصلت کرده

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.