پارت سی و پنجم :

صنم به علامت نفی سرش را تکان داد. دریا پر از تردید لبی تر کرد و گفت:
_ اگه ناراحتتون میکنه دیگه ادامه ندین.
لبهای صنم بیشتر از قبل کشیده و بازهم سرش را تکان تکان داد:
_ نهه! روزی نیست که اینارو با خودم نشخوار نکنم. ببخش دخترم! خاطرات صنم خیلی ام دلچسب نیست.
دریا هول زده دستی گوشه ی چشمش کشید و گفت:
_ نه نه! اتفاقا من خیلی دوستشون دارم. یعنی، یعنی دوست دارم بدونم بعدش چی میشه.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️