آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت هشتاد و هفتم :
ـ فرخنده، حالا چی کار به این طفلک داری؟ دو دیقه اومده اینجا دلش باز شه.
فرخنده خانم نگاهی به ناهید خانم انداخت و مثل بچهها ناراحت شد وگفت:
ـ من که چیزی نگفتم.
گونهاش را بوسیدم و گفتم:
ـ فرخنده خانم باور کنید فعلا قصدش رو ندارم. میدونم شما چقدر مهربونید و به من محبت دارین.
اخمهایش باز شد و به رویم لبخند زد وگفت:
ـ باشه دخترم. من اصرار نمیکنم. اما هر وقت خواØ
لطفا صبر کنید...
