آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت هشتاد و ششم :
لبخند تلخی بر لب شایان نقش بست.
ـ پس همه چیزم برات تعریف کرده.
ـ چرا منو تعقیب میکنی؟
ـ جواب منو ندادی؟
عصبی و کلافه شده بودم. دیروز داشتم به نوید جواب پس میدادم و امروز به شایان. دیوانه شده بودم بینشان. اخم کردم و گفتم:
ـ شایان من بهت قولی دادم که اینطوری داری بازخواستم میکنی؟ بین ما خبریه؟
عصبانی شد و گفت:
ـ پس بین تو با این آقا خبریه؟
صدای شایان دا
لطفا صبر کنید...
